پرش به محتوا
خانه » روایت افکار عمومی از جنگ ایران و آینده نظم جهانی / افول آمریکا و رشد چین در افکار عمومی جهان / شهروندان نسبت به کارآمدی راه‌حل‌های نظامی بدبین شده‌اند

روایت افکار عمومی از جنگ ایران و آینده نظم جهانی / افول آمریکا و رشد چین در افکار عمومی جهان / شهروندان نسبت به کارآمدی راه‌حل‌های نظامی بدبین شده‌اند

  • از

روایت افکار عمومی از جنگ ایران و آینده نظم جهانی / افول آمریکا و رشد چین در افکار عمومی جهان / شهروندان نسبت به کارآمدی راه‌حل‌های نظامی بدبین شده‌اند

روایت افکار عمومی از جنگ ایران و آینده نظم جهانی / افول آمریکا و رشد چین در افکار عمومی جهان / شهروندان نسبت به کارآمدی راه‌حل‌های نظامی بدبین شده‌اند

نظرسنجی جهانی «نگرش‌ها نسبت به جنگ ایران» که توسط ایپسوس (Ipsos) در قالب برنامه پژوهشی Global Advisor انجام شده، یکی از جامع‌ترین مطالعات بین‌المللی درباره ادراک عمومی از جنگ ایران، پیامدهای آن و تأثیر این بحران بر نظم جهانی به شمار می‌رود. در ادامه استخراج داده‌ها و تحلیل این نظرسنجی را مطالعه می‌کنید.

مدیریت استراتژیک – محمدرضا رضایی بایندر: درک نگرش افکار عمومی جهانی نسبت به جنگ‌ها و بحران‌های بین‌المللی، به‌ویژه در شرایطی که تحولات ژئوپلیتیکی با سرعتی فزاینده در حال تغییر هستند، از اهمیت ویژه‌ای برای تحلیلگران سیاسی، تصمیم‌گیران و پژوهشگران علوم اجتماعی برخوردار است. در این چارچوب، نظرسنجی جهانی «نگرش‌ها نسبت به جنگ ایران» که توسط ایپسوس (Ipsos)  در قالب برنامه پژوهشی Global Advisor انجام شده، یکی از جامع‌ترین مطالعات بین‌المللی درباره ادراک عمومی از جنگ ایران، پیامدهای آن و تأثیر این بحران بر نظم جهانی به شمار می‌رود. این پژوهش تلاش می‌کند تصویری فراتر از مواضع رسمی دولت‌ها ارائه دهد و نشان دهد که شهروندان کشورهای مختلف چگونه جنگ ایران را ارزیابی می‌کنند، چه نگرانی‌هایی درباره پیامدهای آن دارند و برداشت آنان از نقش قدرت‌های اصلی جهانی در این بحران چیست.

این نظرسنجی در فاصله ۲۰ مارس تا ۳ آوریل ۲۰۲۶ و با مشارکت ۲۲ هزار و ۵۳۱ نفر در ۳۱ کشور جهان انجام شده و نتایج آن در ۲۲ ماه مه ۲۰۲۶ منتشر شده است. کشورهای مورد بررسی شامل ایالات متحده، کانادا، بریتانیا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، اسپانیا، هلند، بلژیک، سوئد، لهستان، مجارستان، استرالیا، نیوزیلند، ژاپن، کره جنوبی، هند، اندونزی، مالزی، تایلند، سنگاپور، ترکیه، آفریقای جنوبی، آرژانتین، برزیل، شیلی، مکزیک، کلمبیا، پرو و چند کشور دیگر بوده‌اند. گستردگی جغرافیایی نمونه‌ها این امکان را فراهم می‌کند که نتایج پژوهش نه صرفاً بازتاب نگرش یک منطقه خاص، بلکه نمایانگر روندهای کلان افکار عمومی در بخش قابل توجهی از جهان باشد.

محمدرضا رضایی بایندر

هدف اصلی این پژوهش سنجش نگرش شهروندان نسبت به چند محور اساسی بوده است: میزان حمایت یا مخالفت با مداخله نظامی کشورها در جنگ ایران، ارزیابی پیامدهای امنیتی و اقتصادی جنگ، پیش‌بینی مدت زمان تداوم درگیری، و همچنین بررسی تصویر و جایگاه بازیگران اصلی این بحران، از جمله ایالات متحده، چین، ایران و اسرائیل در افکار عمومی جهانی. افزون بر این، نظرسنجی تلاش کرده است نشان دهد که جنگ ایران چه تأثیری بر برداشت مردم از آینده نظم بین‌المللی و نقش قدرت‌های بزرگ خواهد داشت.

اهمیت این مطالعه تنها در ارائه مجموعه‌ای از داده‌های آماری خلاصه نمی‌شود، بلکه در آن است که امکان شناسایی روندهای عمیق‌تر اجتماعی و سیاسی را فراهم می‌کند. یافته‌های این نظرسنجی نشان می‌دهد که افکار عمومی جهانی در سال ۲۰۲۶ در حال تجربه تحولی مهم در نگرش به جنگ، امنیت، مشروعیت قدرت و نقش بازیگران بین‌المللی است. از این رو، تحلیل نتایج آن می‌تواند به فهم بهتر تغییرات جاری در ساختار افکار عمومی جهانی و پیامدهای احتمالی آن برای سیاست بین‌الملل، دیپلماسی و آینده نظم جهانی کمک کند.

مخالفت گسترده جهانی با مداخله نظامی؛ ظهور افکار عمومی ضدجنگ

افکار عمومی جهانی در حال فاصله گرفتن از گفتمان‌های سنتی امنیتی و حرکت به سمت اولویت دادن به ثبات، توسعه و رفاه اقتصادی استمهم‌ترین یافته نظرسنجی Ipsos آن است که به‌طور میانگین ۸۱ درصد از شهروندان ۳۱ کشور معتقدند کشورشان باید از ورود نظامی به منازعه ایران و خاورمیانه اجتناب کند. این داده‌ها صرفاً بیانگر مخالفت با یک جنگ خاص نیست، بلکه نشان‌دهنده ظهور یک الگوی جدید در افکار عمومی جهانی است که می‌توان آن را «ضد مداخله‌گرایی اجتماعی» نامید.

تجربه جنگ‌های عراق، افغانستان، سوریه، اوکراین و غزه موجب شده است که شهروندان در کشورهای مختلف نسبت به کارآمدی راه‌حل‌های نظامی بدبین شوند و هزینه‌های انسانی و اقتصادی جنگ را بیش از دستاوردهای احتمالی آن مورد توجه قرار دهند. از این منظر، افکار عمومی جهانی در حال فاصله گرفتن از گفتمان‌های سنتی امنیتی و حرکت به سمت اولویت دادن به ثبات، توسعه و رفاه اقتصادی است.

نگرانی از گسترش ناامنی جهانی؛ جنگ به مثابه تولیدکننده بحران

حدود ۷۷ درصد از پاسخ‌دهندگان معتقدند اقدام نظامی در خاورمیانه موجب تشویق حملات و ناامنی در سایر کشورها خواهد شدبر اساس یافته‌های نظرسنجی، حدود ۷۷ درصد از پاسخ‌دهندگان معتقدند اقدام نظامی در خاورمیانه موجب تشویق حملات و ناامنی در سایر کشورها خواهد شد. این نگرانی در برخی کشورهای غربی از جمله بریتانیا، نیوزیلند و سوئد به بیش از ۸۰ درصد می‌رسد. این نتایج نشان می‌دهد که افکار عمومی جهان، جنگ ایران را صرفاً یک منازعه منطقه‌ای تلقی نمی‌کند، بلکه آن را بخشی از زنجیره بحران‌هایی می‌داند که می‌تواند پیامدهای فراملی و جهانی داشته باشد.

در واقع، شهروندان جهان به این درک رسیده‌اند که در عصر جهانی‌شدن، جنگ‌ها دیگر در مرزهای جغرافیایی محدود نمی‌مانند و آثار آنها از طریق مهاجرت، تروریسم، اختلال در زنجیره تأمین و بی‌ثباتی اقتصادی به سایر نقاط جهان منتقل می‌شود. چنین برداشتی بیانگر افزایش آگاهی عمومی نسبت به پیوند میان امنیت منطقه‌ای و امنیت جهانی است.

مخالفت با پرداخت هزینه اقتصادی جنگ؛ اولویت یافتن امنیت معیشتی

یکی دیگر از یافته‌های مهم نظرسنجی آن است که تنها ۳۰ درصد از پاسخ‌دهندگان معتقدند افزایش قیمت سوخت و انرژی در نتیجه جنگ ارزش تحمل کردن دارد، در حالی که اکثریت قاطع با این دیدگاه مخالف هستند. این مخالفت در کشورهای اروپایی مانند آلمان، فرانسه و ایتالیا به بالاترین سطح خود می‌رسد. این نتایج نشان می‌دهد که افکار عمومی پس از تجربه بحران انرژی، تورم جهانی و رکودهای اقتصادی سال‌های اخیر، بیش از گذشته نسبت به پیامدهای اقتصادی جنگ حساس شده است.

در چنین شرایطی، مشروعیت اجتماعی سیاست‌های خارجی دولت‌ها دیگر صرفاً بر مبنای ملاحظات امنیتی سنجیده نمی‌شود، بلکه توانایی دولت‌ها در حفظ رفاه اقتصادی شهروندان نیز به یکی از معیارهای اصلی ارزیابی تبدیل شده است. به بیان دیگر، امنیت اقتصادی در ذهن شهروندان به اندازه امنیت نظامی اهمیت یافته است.

انتظار برای طولانی شدن جنگ؛ افول خوش‌بینی راهبردی

نتایج نظرسنجی نشان می‌دهد که تنها ۲۶ درصد از پاسخ‌دهندگان انتظار داشتند جنگ ظرف سه ماه پایان یابد، در حالی که ۳۱ درصد معتقدند تا پایان سال ۲۰۲۶ نیز ادامه خواهد داشت و ۳۳ درصد پیش‌بینی می‌کنند این منازعه تا سال ۲۰۲۷ یا پس از آن تداوم پیدا کند. این ارزیابی بدبینانه بیانگر تغییر مهمی در ادراک عمومی نسبت به ماهیت جنگ‌های معاصر است.

تجربه درگیری‌های طولانی در افغانستان، عراق، سوریه و اوکراین باعث شده است که افکار عمومی دیگر به روایت‌های رسمی درباره «جنگ‌های کوتاه و محدود» اعتماد چندانی نداشته باشد. از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، این یافته نشان‌دهنده افول خوش‌بینی راهبردی و افزایش بدبینی عمومی نسبت به توان دولت‌ها در مدیریت و خاتمه سریع بحران‌های نظامی است.

کاهش اعتبار جهانی آمریکا؛ بحران مشروعیت قدرت هژمون

تنها ۱۹ درصد از شهروندان آلمان و سوئد و ۲۸ درصد از شهروندان فرانسه نقش آمریکا را در دهه آینده مثبت ارزیابی می‌کنندیکی از مهم‌ترین یافته‌های نظرسنجی، کاهش چشمگیر نگرش مثبت به ایالات متحده است. میانگین ارزیابی مثبت از نقش جهانی آمریکا به ۳۹ درصد رسیده و در ۲۷ کشور از ۲۹ کشور مورد بررسی نسبت به سال قبل کاهش یافته است. برای نمونه، تنها ۱۹ درصد از شهروندان آلمان و سوئد و ۲۸ درصد از شهروندان فرانسه نقش آمریکا را در دهه آینده مثبت ارزیابی می‌کنند.

همچنین داده‌های تاریخی Ipsos نشان می‌دهد که تصویر مثبت آمریکا در میانگین کشورهای مورد مطالعه از ۶۶ درصد در سال ۲۰۱۶ به ۳۸ درصد در سال ۲۰۲۶ کاهش یافته است. این روند را می‌توان نشانه فرسایش تدریجی قدرت نرم آمریکا دانست؛ پدیده‌ای که ریشه در مجموعه‌ای از عوامل از جمله جنگ‌های طولانی، سیاست‌های یکجانبه‌گرایانه، قطبی‌شدن داخلی و کاهش اعتماد به رهبری جهانی واشنگتن دارد. در نتیجه، آمریکا اگرچه همچنان بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان است، اما توانایی آن در جلب حمایت اخلاقی و نمادین افکار عمومی جهانی با چالش فزاینده‌ای روبه‌رو شده است.

صعود نسبی چین؛ بازتوزیع قدرت نرم در نظام بین‌الملل

این روند یکی از نشانه‌های مهم گذار تدریجی نظام بین‌الملل از الگوی تک‌قطبی به سمت ساختار چندقطبی استدر مقابل، چین با میانگین ۵۰ درصد ارزیابی مثبت، جایگاهی بالاتر از آمریکا در افکار عمومی جهانی کسب کرده است. در کشورهایی مانند مالزی (۸۳ درصد)، اندونزی (۸۱ درصد) و آفریقای جنوبی (۷۹ درصد)، اکثریت قاطع پاسخ‌دهندگان نقش چین را مثبت ارزیابی می‌کنند. این یافته نشان می‌دهد که بخشی از جهان، به‌ویژه کشورهای جنوب جهانی، چین را نه به‌عنوان یک قدرت مداخله‌گر نظامی، بلکه به‌عنوان شریک اقتصادی و توسعه‌ای می‌شناسند. افزایش نفوذ اقتصادی پکن، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها و نقش آن در شبکه‌های تجاری بین‌المللی موجب شده است که چین بتواند بخشی از سرمایه نمادین از دست رفته غرب را به سود خود جذب کند.

این روند یکی از نشانه‌های مهم گذار تدریجی نظام بین‌الملل از الگوی تک‌قطبی به سمت ساختار چندقطبی است.

جایگاه ایران در افکار عمومی جهان؛ شکاف میان شمال و جنوب جهانی

در اندونزی ۶۹ درصد، مالزی ۶۴ درصد و هند ۶۱ درصد پاسخ‌دهندگان نگاه مثبتی به ایران دارند، در حالی که این رقم در آلمان و فرانسه تنها ۹ درصد استبر اساس نظرسنجی، میانگین نگرش مثبت نسبت به ایران در سطح جهانی ۲۶ درصد است، اما این میانگین تفاوت‌های قابل توجه منطقه‌ای را پنهان می‌کند. در اندونزی ۶۹ درصد، مالزی ۶۴ درصد و هند ۶۱ درصد پاسخ‌دهندگان نگاه مثبتی به ایران دارند، در حالی که این رقم در آلمان و فرانسه تنها ۹ درصد است.

این تفاوت نشان می‌دهد که تصویر بین‌المللی ایران به شدت تحت تأثیر زمینه‌های فرهنگی، سیاسی و ژئوپلیتیکی قرار دارد. در کشورهای جنوب جهانی، ایران اغلب در چارچوب گفتمان استقلال‌طلبی، مخالفت با هژمونی غرب و حمایت از آرمان فلسطین دیده می‌شود، در حالی که در بسیاری از کشورهای غربی برداشت‌ها بیشتر تحت تأثیر منازعات هسته‌ای، تحریم‌ها و تنش‌های منطقه‌ای شکل گرفته است. این شکاف ادراکی، بیانگر وجود دو روایت متفاوت از جایگاه ایران در نظام بین‌الملل است.

جایگاه اسرائیل؛ فرسایش مشروعیت بین‌المللی

داده‌ها نشان می‌دهد که مشروعیت بین‌المللی اسرائیل در افکار عمومی جهانی با چالش‌های جدی روبه‌رو شده و بخشی از سرمایه اخلاقی و نمادین این کشور در حال فرسایش استشاید مهم‌ترین یافته نمادین این نظرسنجی آن باشد که میانگین نگرش مثبت نسبت به اسرائیل نیز دقیقاً ۲۶ درصد است؛ یعنی برابر با ایران. این نتیجه از منظر مطالعات افکار عمومی بسیار معنادار است، زیرا اسرائیل در دهه‌های گذشته معمولاً از تصویر بین‌المللی مطلوب‌تری نسبت به ایران برخوردار بود.

کاهش این فاصله را می‌توان در چارچوب پیامدهای جنگ غزه، افزایش پوشش رسانه‌ای تلفات غیرنظامیان و گسترش انتقادات حقوق بشری تحلیل کرد. در واقع، داده‌ها نشان می‌دهد که مشروعیت بین‌المللی اسرائیل در افکار عمومی جهانی با چالش‌های جدی روبه‌رو شده و بخشی از سرمایه اخلاقی و نمادین این کشور در حال فرسایش است.

خستگی ژئوپلیتیکی؛ متغیر پنهان در افکار عمومی جهانی

ه افکار عمومی جهانی نسبت به کارآمدی راه‌حل‌های نظامی بدبین شده و جنگ را بیش از آنکه ابزاری برای تأمین امنیت بداند، عاملی برای تشدید بی‌ثباتی، فشارهای اقتصادی و نااطمینانی سیاسی تلقی می‌کندیافته‌های نظرسنجی جهانی ایپسوس را می‌توان نشانه‌ای روشن از ظهور پدیده «خستگی ژئوپلیتیکی» در افکار عمومی جهان دانست؛ وضعیتی که در آن شهروندان، پس از سال‌ها مواجهه با جنگ‌های افغانستان، عراق، سوریه، اوکراین، غزه و اکنون بحران ایران، دیگر تمایل چندانی به حمایت از مداخلات نظامی و رقابت‌های پرهزینه قدرت‌های بزرگ ندارند. مخالفت ۸۱ درصدی با ورود کشورها به جنگ، نگرانی ۷۷ درصدی از گسترش ناامنی جهانی، مخالفت اکثریت پاسخ‌دهندگان با تحمل هزینه‌های اقتصادی ناشی از افزایش قیمت انرژی و همچنین پیش‌بینی دو سوم آنان مبنی بر طولانی شدن جنگ تا سال ۲۰۲۷ یا پس از آن، همگی نشان می‌دهد که افکار عمومی جهانی نسبت به کارآمدی راه‌حل‌های نظامی بدبین شده و جنگ را بیش از آنکه ابزاری برای تأمین امنیت بداند، عاملی برای تشدید بی‌ثباتی، فشارهای اقتصادی و نااطمینانی سیاسی تلقی می‌کند.

در چنین شرایطی، اولویت شهروندان از حمایت از پروژه‌های ژئوپلیتیکی به سمت مطالباتی نظیر امنیت اقتصادی، رفاه اجتماعی و ثبات داخلی تغییر یافته است؛ تغییری که می‌تواند در سال‌های آینده مشروعیت مداخلات نظامی، سیاست‌های خارجی تهاجمی و حتی الگوهای سنتی قدرت در نظام بین‌الملل را با چالش‌های جدی مواجه سازد.

شکاف میان رویکرد سیاسی و افکار عمومی؛ چالش جدید سیاست خارجی

یافته‌های نظرسنجی ایپسوس بیش از آنکه از پایان منازعات حکایت داشته باشد، نشان‌دهنده کاهش مشروعیت اجتماعی جنگ است. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که بسیاری از جنگ‌ها محصول رقابت قدرت‌های بزرگ، محاسبات امنیتی دولت‌ها و تحولات ساختاری نظام بین‌الملل بوده‌اند و نه الزاماً خواست افکار عمومییکی از مهم‌ترین پیام‌های نظرسنجی جهانی ایپسوس، آشکار شدن شکاف فزاینده میان رویکرد سیاسی و امنیتی با نگرش افکار عمومی نسبت به جنگ و مداخله نظامی است. در حالی که بخش‌هایی از نخبگان سیاست خارجی در قدرت‌های بزرگ همچنان بر ضرورت حفظ بازدارندگی نظامی، مدیریت بحران‌ها از طریق قدرت سخت و دفاع از منافع ژئوپلیتیکی تأکید دارند، افکار عمومی در بسیاری از کشورها نگاه متفاوتی پیدا کرده است.

مخالفت ۸۱ درصدی شهروندان در ۳۱ کشور با ورود نظامی کشورشان به جنگ و مخالفت ۷۱ درصدی آمریکایی‌ها با مداخله در این بحران نشان می‌دهد که اولویت‌های جامعه از رقابت‌های ژئوپلیتیکی به سمت امنیت اقتصادی، رفاه اجتماعی و ثبات داخلی تغییر یافته است. شهروندان بیش از آنکه به ملاحظات راهبردی دولت‌ها توجه کنند، نگران پیامدهای ملموس جنگ‌ها از جمله افزایش هزینه‌های زندگی، ناامنی اقتصادی، بحران انرژی و تلفات انسانی هستند. از این رو، سیاست‌گذاران در سال‌های آینده با چالشی جدی مواجه خواهند بود؛ زیرا هرگونه مداخله خارجی بدون برخورداری از پشتوانه اجتماعی می‌تواند به افزایش هزینه‌های سیاسی داخلی و کاهش مشروعیت تصمیم‌گیران منجر شود.

با وجود این، نباید از گسترش نگرش‌های ضدجنگ در افکار عمومی نتیجه گرفت که جهان الزاماً به سمت کاهش جنگ‌ها و مداخلات نظامی حرکت می‌کند. یافته‌های نظرسنجی ایپسوس بیش از آنکه از پایان منازعات حکایت داشته باشد، نشان‌دهنده کاهش مشروعیت اجتماعی جنگ است. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که بسیاری از جنگ‌ها محصول رقابت قدرت‌های بزرگ، محاسبات امنیتی دولت‌ها و تحولات ساختاری نظام بین‌الملل بوده‌اند و نه الزاماً خواست افکار عمومی.

با این حال، افزایش مخالفت اجتماعی با جنگ، حساسیت بیشتر نسبت به تلفات غیرنظامیان و نگرانی گسترده از پیامدهای اقتصادی درگیری‌ها، هزینه سیاسی آغاز و تداوم جنگ را برای دولت‌ها افزایش داده است. بنابراین، اگرچه نمی‌توان به شکل قطعی به کاهش جنگ‌ها خوش‌بین بود، اما می‌توان انتظار داشت که دولت‌ها برای توجیه اقدامات نظامی خود با محدودیت‌های بیشتری روبه‌رو شوند و ناچار باشند بیش از گذشته به ابزارهای دیپلماتیک، اقتصادی و چندجانبه برای مدیریت بحران‌ها متوسل شوند. در این معنا، مهم‌ترین تحول نه پایان جنگ، بلکه افزایش نقش افکار عمومی در مشروعیت‌بخشی یا مشروعیت‌زدایی از سیاست‌های جنگ‌طلبانه در عرصه جهانی است.

ننیجه‌گیری

کاهش چشمگیر محبوبیت آمریکا، که از ۶۶ درصد در سال ۲۰۱۶ به ۳۹ درصد در سال ۲۰۲۶ رسیده، در کنار برتری نسبی چین در ارزیابی‌های جهانی، از تغییر تدریجی موازنه قدرت نرم در جهان حکایت داردنتایج نظرسنجی جهانی ایپسوس درباره جنگ ایران را می‌توان فراتر از یک سنجش مقطعی افکار عمومی تفسیر کرد؛ این داده‌ها در واقع تصویری از یک تحول عمیق در نگرش شهروندان جهان نسبت به جنگ، قدرت و امنیت ارائه می‌دهند. مخالفت قاطع با مداخله نظامی، نگرانی حداکثری از گسترش ناامنی جهانی و مخالفت اکثریت پاسخ‌دهندگان با پرداخت هزینه‌های اقتصادی جنگ نشان می‌دهد که افکار عمومی جهانی دیگر با منطق سنتی مشروعیت‌بخشی به مداخلات نظامی همسو نیست.

برخلاف دهه‌های پایانی قرن بیستم و سال‌های آغازین قرن بیست و یکم که جنگ‌ها اغلب در چارچوب مبارزه با تهدیدات امنیتی یا گسترش دموکراسی توجیه می‌شدند، شهروندان امروز بیش از هر چیز به پیامدهای انسانی، اقتصادی و اجتماعی درگیری‌ها توجه دارند. این تحول بیانگر گذار از «امنیت‌محوری نظامی» به «امنیت‌محوری انسانی» در ذهنیت افکار عمومی جهانی است.

از سوی دیگر، یافته‌های نظرسنجی نشان می‌دهد که جنگ ایران به بستری برای بازتعریف مشروعیت بازیگران اصلی نظام بین‌الملل تبدیل شده است. کاهش چشمگیر محبوبیت آمریکا، که از ۶۶ درصد در سال ۲۰۱۶ به ۳۹ درصد در سال ۲۰۲۶ رسیده، در کنار برتری نسبی چین در ارزیابی‌های جهانی، از تغییر تدریجی موازنه قدرت نرم در جهان حکایت دارد.

در همین حال، برابر شدن میانگین نگرش مثبت جهانی نسبت به ایران و اسرائیل (هر دو ۲۶ درصد) نشان می‌دهد که افکار عمومی جهان بیش از گذشته عملکرد دولت‌ها را بر اساس پیامدهای انسانی اقدامات آنها ارزیابی می‌کند. این وضعیت بیانگر آن است که مشروعیت بین‌المللی دیگر صرفاً محصول قدرت نظامی، ظرفیت اقتصادی یا حمایت متحدان نیست، بلکه به نحوه ادراک افکار عمومی از رفتار بازیگران در بحران‌های بین‌المللی نیز وابسته شده است.

نکته مهم دیگر آن است که مجموعه یافته‌های نظرسنجی از شکل‌گیری نوعی «خستگی ژئوپلیتیکی» در سطح جهانی حکایت دارد. تجربه هم‌زمان جنگ‌های متعدد، بحران‌های اقتصادی، تورم، همه‌گیری‌ها و نااطمینانی‌های سیاسی موجب شده است که شهروندان در کشورهای مختلف تمایل کمتری به حمایت از پروژه‌های پرهزینه ژئوپلیتیکی داشته باشند.

پیش‌بینی دو سوم پاسخ‌دهندگان مبنی بر طولانی شدن جنگ تا سال ۲۰۲۷ یا پس از آن نیز مؤید همین واقعیت است که افکار عمومی جهان نسبت به توانایی دولت‌ها برای مدیریت و حل سریع بحران‌های بین‌المللی خوش‌بین نیست. در چنین شرایطی، اولویت افکار عمومی از رقابت‌های ژئوپلیتیکی به سمت ثبات اقتصادی، رفاه اجتماعی و کاهش مخاطرات امنیتی تغییر یافته است.

در نهایت، شاید مهم‌ترین پیام این نظرسنجی آن باشد که نظام بین‌الملل در حال ورود به مرحله‌ای است که در آن افکار عمومی به یکی از مؤلفه‌های تعیین‌کننده قدرت و مشروعیت سیاسی تبدیل شده است.

اگر در گذشته دولت‌ها می‌توانستند صرفاً با اتکا به منابع سخت قدرت، جنگ‌ها و مداخلات خارجی را پیش ببرند، امروز موفقیت یا شکست سیاست‌های بین‌المللی بیش از هر زمان دیگری به میزان همراهی جامعه و توانایی اقناع افکار عمومی بستگی دارد. از این منظر، نتایج نظرسنجی ایپسوس را می‌توان نشانه‌ای از ظهور یک افکار عمومی جهانی ضدجنگ، حساس به هزینه‌های انسانی و اقتصادی منازعات، و مطالبه‌گر مسئولیت‌پذیری بیشتر از سوی قدرت‌های بزرگ دانست؛ روندی که احتمالاً در سال‌های آینده بر سیاست خارجی دولت‌ها، الگوهای ائتلاف‌سازی و حتی ساختار نظم جهانی تأثیرات عمیقی بر جای خواهد گذاشت.

۴۲/۴۲

دیدگاهتان را بنویسید